تبليغاتX
مطالعات مدیریت استراتژیک - چند نکته پیرامون فرهنگ و استراتژي

 چند نکته پیرامون فرهنگ و استراتژي

درمورد ارتباط بين فرهنگ و استراتژي، با وجود نو بودن موضوع و کمبود مدل‌هاي طراحي شده، مباحث زيادي قابل طرح است. از نظر انديشمندان، فرهنگ هر سازمان احتمالا بر استراتژي‌هاي در حال اجراي سازمان تاثير مي‌گذارد. مردم اغلب در اعمال ديدگاه‌هاي خود, اسير شيوه هاي سنتي و عادات هستند و اين امر بر توانايي آنها در توجه به موضوعات و راه‎حل‌هاي جديد تاثير مي‌گذارد. ممكن است دو سازمان, در يك صنعت, تفسيرهاي كاملا متفاوتي از محيط داشته باشند, زيرا فرهنگ‌هاي متفاوت آنها دريافت‌هاي متفاوتي را موجب مي‌شود و احتمالا اين امر, استراتژي‌هاي كاملا متفاوتي را به وجود مي‌آورد.

شكل‌گيري استراتژي به چگونگي دستيابي سازمان به اطلاعات از محيط بستگي دارد. در جايي كه فرضيه‌هاي فرهنگي، مديران استراتژيك را متقاعد ساخته كه محيط آرام و شناخته شده است‌, استراتژي اتخاذ شده كاملا” متفاوت از وضعيتي خواهد بود كه در آن مديران استراتژيك اعتقاد دارند محيط ناآرام است. تفاوتي در اين دو ديدگاه ممكن است بروز نمايد , زيرا فرضيه‌هاي سازماني گوناگون هستند و مديران استراتژيك گاهي توجه خود را به زمينه‎هاي خاصي از اطلاعات معطوف كرده و از ساير زمينه ها فاصله مي‌گيرند. از اين گذشته , سازمان‌ها، اطلاعات خود را از راه‌هاي مختلفي بدست مي‎آورند. برخي از آنها به داده‌هاي عيني و آماري توجه زيادي نشان مي‌دهند, برخي ديگر به اطلاعات كيفي تر توجه كرده و تصميم‌هاي استراتژيك خود را به جاي بنا نهادن بر واقعيت‌ها, بر اساس نظر متخصصان, و يا آنچه كه شنيده‌اند و يا حدسيات اخذ مي‌كنند.

اطلاعاتي كه سازمان درباره محيط خود اخذ مي‌كند بايد تفسير شود و سپس در خصوص چگونگي اقدام, اتخاذ تصميم مي‎شود. اطلاعات كسب و كار, اغلب ناقص و مبهم هستند و ديدگاه‌هايي با تفسيرهاي متفاوت را به دست مي‌دهند. برخي از سازمان‌ها تمايلي به ايجاد تغييراتي تا حد ممكن محدود دارند, و به اين امر اعتقاد دارند كه توانايي‌هاي آنها بر اساس وفاداري كاركنان آنها و به كارگيري شيوه‌هايي است كه در گذشته امتحان شده و به آن عمل كرده‌اند. يك سازمان براي اينكه موفق باشد , بايد بيش از يك فرهنگ قوي و متناسب داشته باشد, سازمان در عين حال بايد قادر باشد به طور مستمر خود را با محيطش سازگار كند. يك فرهنگ داراي قدرت سازگاري, فرهنگي است كه مردم در برابر مسئوليت‎ها, كار تيمي و اطمينان به توانايي‌هاي خويش و ساير همكاران خطر پذير شوند و براي مشاغل خود اشتياق نشان دهند.

ðتوانايي‌هاي سازگاري يك سازمان از طرق زير اثربخش خواهد گرديد:

  • تشخيص و واكنش نسبت به محيط بيروني
  • توانايي براي پاسخگويي به شرايط دروني, به طوري كه تيم‌ها و قسمتهاي مختلف به طور مثبت با يكديگر تعامل داشته باشند
  • واكنش, نسبت به اثرات داخلي و خارجي و توانايي تجديد ساختار و نهادينه كردن رفتارها و فرايندهاي متناسب.
  • در همين حال, اگر سازمان خطرهاي زيادي را بپذيرد, احتمالا خود را با مشكلات زيادي مواجه خواهد كرد و تغيير مي تواند به عدم ثبات و گم كردن جهت بيانجامد . شرايط آرماني در اين است كه فرهنگ سازمان يكي بوده و از پشتيباني ذينفعان سازمان , مانند مشتريان , سهامداران و كاركنان و در همين حال در بخش عمومي, از پشتيباني سازمان‌هاي دولتي و نيز مردم برخوردار باشد. فرهنگ مي تواند كاركنان را به دلايل غير اقتصادي براي سرمايه‎گذاري تلاش‎هايشان در پشتيباني از موفقيت سازمان, آماده سازد.

ðفرهنگ سازماني استراتژي را از راه‌هاي زير تحت تاثير قرار مي دهد:

  • فرهنگ به عنوان صافي (فيلتر) براي ديدگاه‌هاي مردم از محيط عمل مي كند.
  • فرهنگ در تفسير اطلاعات اثر دارد,
  • استانداردهاي اخلاقي و معنوي ايجاد مي كند,
  • قواعد و هنجارهايي را براي رفتار فراهم مي آورد,
  • بر قدرت و اختيار اثر گذاشته و چگونگي تصميم‌گيري را شكل مي دهد.

ðتدوين استراتژي مي‌تواند به شكل زير توصيف شود:

”نوعي محصول فرهنگي كه به كاركنان كمك مي‎كند نقش خود را در سازمان درك كنند و به عنوان كانوني براي تعيين هويت و وفاداري به شمار مي‌رود, انگيزه‌ها را تقويت مي‌كند و چارچوبي براي آرمان‌هايي فراهم مي‌كند كه افراد را در فهم محيط و موقعيت آن‌ها در درون سازمان توانا مي‌سازد.

فرهنگ هر سازمان بر چگونگي اجراي استراتژي سازمان اثر مي‌گذارد. به  عبارت دقيق‎تر, سازگاري و هم‌نوايي استراتژي با فرهنگ رايج موجب مي‌شود استراتژي كارآمدتر به اجرا گذاشته شود. نكته اين كه كارآمدترين فرهنگ‌ها, آن‌هايي هستند كه به صورت فعال جمع بيشتري از كاركنان را در بدنه تصميم‌گيري و مشورت سازمان درگير كند. برخي از فرهنگ‌ها نيز اين امكان را ايجاد مي‌كنند كه سازمان نسبت به ديگر سازمان‌ها, به طور كارآمدتري از محيط بهره‌برداري كند و از اينرو از نظر استراتژيكي مناسبتر هستند. استراتژي‌هاي سازماني و ساختارها و اجراي آ‌ن‌ها از طريق مفروضات, باورها و ارزش‌هايي شكل مي‎گيرد كه بتوانند به عنوان فرهنگ تعريف شوند و فرهنگ مي‌تواند توانايي سازمان را در نيل به موفقيت، محدود و يا تقويت كند.“(براون, 1998, ص 195).

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |