1.   مرزهای هر کشور محدوده های سرزمینی هستند که در جوار آن، سرزمین های همسایگان قرار دارند. فارغ از اینکه مرزها چگونه شکل گرفته باشند- در یک پروسه طبیعی یا دراثر جنگ ها و تهاجمات و درگیری های نظامی - تعامل، بده بستان، رفت و آمد و تبادل اقتصادی و فرهنگی یک امر عادی درمرزهاست. مرزداری همواره و در هر عصری یکی از امور استراتژیک هر کشور تلقی شده است. با وصف تغییر ماهیت "مرزداری" که از حفاظت فیزیکی و خط کشی های فیزیکی به حفاظت نرم تبدیل شده است، هنوز هم مدیریت مرزداری اهمیت ملی خاص خود را دارد تا جایی که در کشورهای مختلف سازمان ها و نهادهای متعددی در حوزه مرزداری ایجاد شده و ایفای نقش می نمایند: از سازمان های نظامی و انتظامی گرفته تا گمرکات، نهاد های توریستی و فرهنگی و ...البته غالبا میزان سرمایه گذاری و توجه هر حکومتی به مسائل مرزنشینی بستگی به شرایط ژئوفیزیک، چالش های تاریخی، تفاوت ها و شباهت های فرهنگی و نوع سیستم های سیاسی حاکم بر هر کشور دارد. برخی مرزها را به دریچه ای برای تعامل باز فرهنگی و اقتصادی تبدیل می کنند و برخی نیز با پذیرش  مادام العمری و استمرار دشمنی های تاریخی با همسایگان، همواره دشمن یا دشمنانی را پشت مرزهای خود فرض نموده و آمادگی نظامی را مهم ترین رکن دفاع از مرزها می دانند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

تمدن جهانی: اگر با اتکای به نظریه ویل دورانت1، تولد یک اندیشه نو را سرآغاز ظهور یک تمدن و تداوم نواندیشی، و زایش فرهنگی را از شرایط استمرار و ماندگاری آن تمدن تلقی کنیم، تردید نباید کرد که تمدن کنونی جهانی، با محوریت انسان­گرایی، دستکم از دو قرن پیش آغاز شده و به دلیل توانمندی‌های درونی در تولید ایده‌های نو و زایش فرهنگی و قدرت سازگاری با محیط، به تدریج،  با تمام توان در حال گسترش و فتح دل های مردمان اقصی نقاط عالم است. جهان، تمدن‌های زیادی را به خود دیده است اما در طول تاریخ بشر، تمدن‌های جهانی، یعنی ایده‌هایی و به تبع آن روش‌ها و الگوهایی -که رفتار بخش زیادی از مردمان جهان را تحت تاثیر قرار داده باشند، از تعداد انگشتان دست، بیشتر نیست. نظیر تمدن ایرانی در عصر هخامنشیان که بخش قابل توجهی از جهان معاصر خود را تحت تاثیر قرار داد و یا تمدن اسلامی که پس از دو قرن توانست اکثریت قاره‌های آسیا، اروپا و افریقا را تحت نفوذ آموزه‌های خود قرار داده و تا قرن‌های متمادی، در بخش‌هایی از جهان عرض اندام کند. تمدن کنونی، اما به دلایل زیادی، قطعا نظیر ندارد و به سان جریانی فراگیر، پیوسته، اما با سرعت و پیچیدگی زایدالوصفی در حال توسعه و تعمیق در میان تمامی افراد بشر، اقوام، ملت‌ها و پیروان مذاهب مختلف در  این کره خاکی است.

به استناد نظریه ادگار شاین2 نظریه­پرداز نامی عرصه فرهنگ، گرچه معرف هر فرهنگ و تمدن، مصنوعات و دست ساخته‌ها و رفتاری (رفتارهایی) است که به نمایش درآمده و قابل مشاهده است اما این مصنوعات و یا به اصطلاح امروزی این تکنولوژی‌ها شامل صنایع، روش‌ها، ابزارها و الگوها، ریشه در ارزش‌هایی دارند که عاملان آن بدان پایبند بوده و هر گونه رفتار، ابزار و مصنوعاتی را در چارچوب باید ونباید های آن تولید کرده‌اند. ارزش‌ها نیز ریشه در مفروضات(assumptions) و باورهای عمیق و بنیادینی دارند که زندگی و ابعاد آن را برای صاحبان ارزش‌ها و تکنولوژی و مصنوعات تعریف می‌کند. به عبارت دیگر در سطح فلسفه و تئوری است که ایده‌های زندگی بوجود می‌آیند و این ایده‌ها به تدریج تبدیل به ارزش‌ها و باید و نبایدهای زندگی شده و سر از رفتار و تکنولوژی در می‌آورند. بدیهی است این باورهای عمیق، دارای یک هسته مرکزی و محوری هستند که سایر ایده‌های فرعی از آن نشات گرفته و به مرور کل زندگی انسان، حول آن تعریف و ساخته می‌شود. به استناد منابع متقن و آثار غیرقابل کتمان، می‌توان مدعی شد که شاه بیت تمدن کنونی جهانی که از سرزمین‌های غرب و اروپا آغاز شد و به تدریج کل کره زمین را درحال دربرگرفتن است، پذیرش حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود به جای حکومت‌های منتسب به آسمان است، ایده نواندیشانه‌ای که بعدها به اومانیسم( Humanism ) معروف شد. این اندیشه نو از میان خارزارهای قرون وسطی، که به نام دین، سبوعانه‌ترین جنایات را علیه بشریت مرتکب شد، سربلند کرد. بر اساس این ایده جدید: انسان صاحب کرامت است،  آزاد خلق شده و نیز اختیار دارد تا براساس درک و فهم و رشد خود سرنوشتش را رقم بزند. در این راستا درستی، نادرستی و روایی، ناروایی و نیکی و زشتی به تناسب رعایت منزلت و شان انسان تعریف می‌شود. رضایتمندی انسان، یک اصل تلقی می‌شود و به هیچ بهانه‌ای نمی‌توان انسان را محدود و زندگی را بر او سخت نمود. در این چارچوب است که سایر سطوح فرهنگ و تمدن شکل می‌گیرد و بر این اساس ویژگی‌هایی برای این تمدن3 قابل شناسایی است.

 

ویژگی‌های تمدن جهانی:

·          پلورالیسم. در این تمدن، تنوع فرهنگی، به معنای تنوع الگوهای مشترک رفتاری به تعبیر ادگارشاین تنوع راه‌حل‌ها برای مسائل و نیازهای درونی و محیطی هر گروه انسانی اعم از اقوام و ملیت‌های مختلف پذیرفته شده است.نکته قابل تاَمّل اینکه برخلاف القائات گسترده مذهبیون افراطی، این تمدن، علَم مخالفت با هیچ مذهبی را برنیافراشته است و اگر چالش‌هایی بین پیروان برخی از مذاهب با مبانی این تمدن پیش آمده باشد به دلیل مطالبات فرادینی حکومت‌های دینی یا پیروان چنین ادیانی از یک سو یا زیاده خواهی های مدعیان رهبری تمدن جدید، از سوی دیگر بوده است و این چالش ها، ارتباط معناداری با ذات ادیان آسمانی و مفروضات اساسی  تمدن کنونی ندارد، و این تمدن در عمل دین را درجایگاه خود به مثابه یک نیاز روحی و معنوی برای بشر- به رسمیت شناخته و واقعیات نیز نشان می دهند که آشتی و تعامل مثبتی بین آنان در بسیاری از مناطق دنیا بوجود آمده است. در این میان اسلام سیاسی که از سوی بخشی از مسلمانان در دنیا مطرح شده است نیز به دلیل خواست‌های فرادینی حکمرانی و ایدئولوژیک به یکی از چالش‌های جدی تمدن کنونی با جهان اسلام تبدیل شده است که به نظر می‌رسد به دلایل زیر این چالش درحال رفع شدن است4

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

در ترم تابستانی گروهی از دانشجویان دوره "دی.بی.ای"موسسه آرمان در اراک توفیق تدریس درس برنامه ریزی استراتژیک را پیدا نموده ام. به این دوستان قول دادم یک نمونه کار انجام شده را در وبلاگ خود قرار دهم تا کسانی که تمایل دارند یک مورد واقعی را بررسی کنند دسترسی داشته باشند. اما به لحاظ اخلاقی خود را قانع نکردم که سند مربوط به یک شرکت  خاص را درج کنم لذا به درج فهرست مطالب گزارش نهایی و تفصیلی دو نمونه اکتفا می کنم. کسانی که نیازمند راهنمایی بیشتر بودند با ایمیل اینجانب تماس حاصل نمایند تا در حد توان مساعدت لازم به عمل آید.

نتایج نهایی

ردیف

عنـاویـــــن

صفحـــه

1

مقدمه

2-3

2

مدل مديريت استراتژيك شركت پتروشيمي   ...

5

3

بیانیه  ماموریت ، چشم انداز ، ارزش های اساسی

6-9

4

عوامل داخلی و خارجی

10-11

5

جدول ارزیابی ( تجزیه و تحلیل ) عوامل داخلی شرکت پتروشیمی ...

12

6

جدول ارزیابی ( تجزیه و تحلیل ) عوامل خارجی شرکت پتروشیمی   ...

13

7

نمودار موقعیت استراتژیک شرکت پتروشیمی ...

14-15

8

نمودار موقعیت استراتژیک(GE،Space)

16

9

نمودار ارزیابی کلی وضعیت شرکت پتروشیمی ... بر اساس مدل GE

17-18

10

ماتریس ارزیابی موفقیت و اقدام استراتژیک

19

11

جمع بندی جدول ماتریس بررسی CPM

20

12

تجزیه و تحلیل ماتریس (CPM) صنعت DOP , PAF

21-23

13

  لیست اهداف استراتژیک ( کلان – کمی )

24

14

ماتریس شناسایی استراتژی های اصلی شرکت (TOWS)

25

16

جمع بندی ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی شرکت پترو شیمی ...

26

17

استراتژی های وظیفه ای شرکت پترو شیمی ...

27

18

لیست اهداف استراتژیک به تفکیک مناظر چهارگانه  (مالی، مشتری، یادگیری، فرآیند)

28

19

جدول تعیین اهداف سالانه شرکت پتروشیمی ... 

29

20

راهکارها و شاخص های استراتژیک شرکت پترو شیمی    ....براساس مدل  ‌‌بی.اس.سی

31-41

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

 

ویزگی های یک انسان دارای تفکر استراتژیک

مدیریت دانش(۱۴)

از شهریور 91 به عنوان مشاور مدیریت استراتژیک با شرکت پتروشیمی ماهشهر همکاری دارم و درماه دو روز در جمع کارکنان آن شرکت حضور می یابم. پس از هفت جلسه بحث در جمع مدیران و کارشناسان آن شرکت در کارخانه و دفتر تهران، در مورد اصول و مبانی مدیریت استراتژیک، از  ایشان خواستم هر کدام، یک ویژگی از ویژگی های مهم افراد و سازمان های دارای تفکر استراتژیک را برشمارند. آنچه در پی می آید جمعبندی آن مباحثه است. دراین یادداشت عناوین آن ها را بر می شمارم، اگر عمری باقی بود به تدریج توضیحات مختصری در باره تک تک آن ها ارایه خواهد شد. امیدوارم مطالعه آن بتواند به ما کمک کند، هم میزان برخورداری مان از تفکر استراتژیک را جویا شویم و هم در پی دستیابی به آن باشیم. از نظر این دوستان، افراد و سازمان های با تفکر استراتژیک دارای مشخصات پنداری و کرداری زیراند(بدون اولویت بندی):

 

1-      در هر شرایطی بخشی از درآمد های خود را پس انداز می کنند.

2-      آینده نگر هستند. فردا را فدای امروز و امروز را فدای فردا نمی کنند

3-      برای زندگی خود برنامه ریزی می کنند(برنامه از پیش تعیین شده دارند)

4-      دارای چشم انداز هستند و فعالیت های شان در راستای آن چشم انداز است

5-      نو اندیش هستند و همواره درپی یافتن ایده ها و راه حل های نو هستند

6-      به منظور تحقق چشم اندازها، هدف گذاری واقع بینانه را فراموش نمی کنند

7-      به دلیل اهمیت امر معاش و اقتصاد، دارای برنامه اختصاصی مالی هستند

8-      سیاه و سفید بین نیستند و در عالم واقع، نسبی می اندیشند و خاکستری اند

9-      اصلاح طلب، تحول خواه و تغییر پسند هستند

10-  ریسک پذیراند و از ترس نور، خود را درتاریکی پنهان نمی کنند

11- همواره در پی شناخت لازم از توانمندی ها، ظرفیت ها و سلایق هستند

12- فرصت طلب اند،فرصت قاپند و برای خود (شانس) می آفرینند

13- همواره خودرابا رقبا و بهترین های محیط شان مقایسه می کنند

14- دارای سیستم خود ارزیابی و خود کنترلی هستند

15- به بهره وری حساس و برای هر کار زمان و هزینه مناسب صرف می کنند

16- دارای تفکر سیستمی اند و پدیده ها را خطی و تک علتی نمی بینند

17- عملگرایند و در عین داشتن آرزوی پرواز، رو ی زمین راه می روند

18- هرجا باشند، درحد توان خود هدایتگر، رهبر و تاثیر گذارند

19- هنگام تصمیم گیری انعطاف پذیری و قدرت  سازگاری با شرایط را دارند

20-  دارای توانمندی برای گذر از بحران هستند

21- منظم هستند و بر مدیریت زمان تاکید دارند

22- تابع نظرکار شناسی اند و خود را عقل کل و همه فن حریف نمی دانند

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |


پلی بسازیم بین واقعیات زندگی و آرزوهای مان!

مدیریت دانش(قسمت 13)

در دوازده قسمت قبلی این سلسله بحث ها، از آرمان ها گفتیم، از ارزش های اساسی، چشم اندازها، اهداف استراتژیک و راهکارهای درازمدت. اکنون وقت آن است خود را متوجه این حقیقت کنیم که داشتن آرزوهای بزرگ و حتی گاه کمتر دست یافتنی- یک ضرورت است اما کافی نیست! اندیشمندان عرصه مدیریت و استراتژیست های بزرگ دنیا، همواره بر این نکته تاکید دارند که بدون وجود پلی بین آرزوها، چشم اندازها و آرمان ها، امکان دستیابی به اهداف بزرگ، دراز مدت و کلان، مقدور نخواهد شد. برخی از پژوهشگران عرصه مدیریت استراتژیک، «خط مشی ها و سیاست ها» را به عنوان پلی بین عملیات و اجرائیات با آرمان ها و چشم اندازها معرفی می کنند. به تعبیر دیگر فلش ها و قالب هایی لازم است که ما را از آرمان ها و چشم اندازها به واقعیات زندگی بکشاند و زمینه عملی شدن آن آرزوها  را فراهم سازد.

شما فرض کنید یک نفر یا یک سازمان، چشم انداز خودش را اول شدن یا دوم و سوم شدن در یک میدان رقابت تعیین می کند. خوب! پس از این مرحله، این سوال مطرح می شود که چگونه؟ من فرد یاسازمان- چگونه می توانم در این میدان رقابت اول یا دوم وسوم بشوم؟ گزینه ها و روش ها و راه های متعدد وگاه مختلف- شناسایی می شوند. این گزینه ها و راهکارها، ناگزیر باید متناسب با داشته های ما از یک طرف و فرصت ها و تهدیدهایی باشند که در اطراف ما قرار گرفته اند. بی توجهی به این واقعیات ممکن است ما را رویایی و بلندپرواز معرفی کند. لذا من باید بکوشم رفتارهای روزانه ام را در چارچوب آن آرمان ها و چشم انداز سازماندهی کنم. ولو رفتار امروز من قطره ای باشد در برابر دریای چشم انداز و آرمان هایم. مهم این است که ایندو هم جهت باشند. این هم جهتی را همان فلش ها و چارچوب ها«خط مشی ها و سیاست ها» مشخص می کنند.

شاید ذکر یک مثال بتواند این هماهنگی و هم جهتی را بهتر تبیین نماید. فردی را درنظر بگیرید که می خواهد در بالاترین سطح موقعیت اجتماعی قرار بگیرد. او می داند در جامعه ای قرار دارد که تحصیلات عالی یکی از شرایط رسیدن به این موقعیت است. وی در واقعیت زندگی اش نیازمند کار کردن است. اگر کار نکند گرسنه می ماندو زندگی روزانه اش نمی چرخد.از دیگر سو اگر درس نخواند نمی تواند به آن آرزوهای بلند مدت و آرمان و چشم اندازش برسد. پلی که می تواند این واقعیت را با آن آرمان و آرزو، گره بزند این است که الگو و چارچوبی برای خود طراحی کند که ضمن کار کردن، به آرامی در دوره های شبانه یا آموزش از راه دور، ادامه تحصیل بدهد. نمی شود چنین فردی تحصیل را فراموش کند و هر وقت از وی بپرسید بگوید من می خواهم به بالاترین سطح زندگی اجتماعی برسم دقت کنید گفتیم در چنین جامعه ای فرض بر این است که طبق اجتماعی مورد نظر نه فقط با پول اندوزی بلکه با تحصیل و دستیابی به مجموعه عوامل مورد نیاز بدست می آید- اما هیچ اقدامی برای ادامه تحصیل نکند. درحالی که می داند برخورداری از تحصیلات عالی جزو شرایط لازم رسیدن به آن موقعیت است. البته گاهی استثناهایی پیش می آید و معجزه اجتماعی! رخ می دهد:نظیر: انقلابات سیاسی و زیر رو شدن های طبقاتی که به گفته «کرین برینتون» خالق کتاب «کالبدشکافی چهار انقلاب»،  چندان پایدار نخواهد بود. زیرا انتقال از یک طبقه اجتماعی به طبقه دیگر، صرفا با پول و زور میسر نیست و نیازمند برخوردار شدن از عوامل متعدد از جمله فرهنگ آن طبقه است. انتقال فرهنگی از یک طبقه به طبقه دیگر نیز نیازمند تغییر دانش است. چنانکه در واقعیات جامعه خودمان دیدیم و می بینیم که جابجایی طبقات در اثر انقلاب  چندان پایدار نخواهد بود!

در هرحال وجود یک پل بین واقعیات زندگی و آرزوها و آرمان های یک فرد یا سازمان از شروط لازم استراتژیک اندیشی در یک جامعه و گروه انسانی است. یکی از اشکالات موجود جامعه ما در بین افراد، سازمان ها و حتی در حکومت و سطوح بالای تصمیم گیری- فقدان چنین پلی است. کما اینکه مشاهده می کنید درحالی که سند چشم انداز ملی تهیه شده است امادر هر سطحی هرسازمان و مقامی کار خودش را می کند و معلوم نیست چه کسی باید آن پل های ارتباطی را بسازد تا رفتارها و اقدامات روزمره سازمان ها و افراد خلاف جهت چشم انداز نباشد! زمانی که شما می بینید طرح هایی بیگانه با کلیات چشم انداز بنام سهام عدالت و یارانه و... اجرایی می شود باید در آن سو منتظر عدم تحقق اهداف چشم انداز باشید. این مثل در مورد تک تک افراد نیز صدق می کند. ولذا توصیه اکید می شود که پس از تببین چشم انداز و رسالت و اهداف کلان، باید توسط پل های معقول و واقع بینانه، فعالیت های روزانه را با آن آرمان و آرزو ها و چشم انداز گره زد!

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

بکوشیم همواره در زندگی مان استراتژی داشته باشیم

مدیریت دانش(قسمت 12)

پس از اینکه موقعیت استراتژیک خود را شناختیم، یعنی دریافتیم در مقایسه با رقبا یا افراد و سازمان های مشابه در چه وضعیتی قرار داریم و چه سهمی از بازار (حوزه ای که فعالیت می کنیم: کار...تحصیل...) را دراختیار داریم، ضرورت می یابد متناسب با ظرفیت ها، امکانات، توانمندی ها و کاستی های درونی و عوامل محیطی مان، اعم از فرصت ها و تهدیدها، استراتژی های مناسب را شناسایی و بهترین های شان را برای خود برگزینیم. انتخاب استراتژی ها در چهار حالت شناسایی و برگزیده می شوند: حالت اول فرض کنیم در موقعیت رشد و توسعه قرار داریم. یعنی از نقاط قوت لازم برخورداریم و فرصت های مناسبی نیز دراطرافمان وجود دارد. در این شرایط باید تلاش کنیم راه حل هایی ارایه دهیم که به ما کمک کنند از همه نقاط قوت و از تک تک فرصت هایمان بهره لازم را ببریم. در حالت دوم فرض کنیم در موقعیت محافظه کارانه یا احتیاطی قرار داریم. در چنین موقعیتی می کوشیم با توجه به فرصت های محیطی، از ضعف ها و کاستی های مان بکاهیم. یعنی باید ببینیم کدامیک از فرصت ها می توانند کدامیک از ضعف ها را از میان بردارند برایش استراتژی و راهکار ارایه دهیم. درحالت سوم. فرض کنیم در موقعیت رقابتی قرار داریم. یعنی نقاط قوت و تهدیدهای مان را مد نظر قرار داده و راهکار استراتژیکی ارایه می دهیم که بتواند با استفاده از قوت ها، تهدیدهای پیش رو  را برطرف و یا دربهترین حالت، آن ها را به فرصت تبدیل نماید. درحالت  چهارم. که وضعیت کاهشی و دفاعی است باید تلاش کنیم از اثرگذاری ضعف ها  و تهدیدهای مان بکاهیم. در این حالت گاهی ممکن است موضوع فعالیت موجود کنار گذاشته شده و فعالیت دیگری انتخاب شود ویا با افراد و سازمان دیگری شریک شویم و از توانایی دیگران استفاده ببریم.

اما با توجه به اینکه ما – افراد و سازمان ها – غالبا طبق منحنی نورمال، در موقعیت متوسط قرار داریم،  توصیه می شود در شناسایی و انتخاب استراتژی ها چهار حالت فوق توامان مد نظر قرار گیرد و درپایان پس از جداکردن استراتژی های اصلی، استراتژی های مربوط به حوزه های مختلف( نظیر سرمایه و منابع مالی، تکنولوژی و روش ها، تدارکات، نیروی انسانی و ...) نیز به تفکیک شناسایی و مشخص نمائید اگر مثلا استراتژی کلان رشد وتوسعه را برگزینید در چارچوب این استراتژی، ابعاد مختلف زندگی فردی یا سازمانی نیز نیازمند چه تغییراتی هستند. یا اگر استراتژی رقابتی را برگزینید حوزه های مختلف چگونه تحت تاثیر آن استراتژی قرار می گیرند. چرا که صرف انتخاب استراتژی کلان فردی یا سازمانی بدون توجه به ابعاد مختلف حیات فردی یا سازمانی اجر را با مشکل مواجه می سازد. یکی از آسیب های سازمان های ما این است که فرایند تدوین استراتژی را تا مرحله تعیین استراتژی های اصلی خود پیش می برند و با مغفول گذاشتن استراتژی های وظیفه ای –حوزه های مختلف کار یا زندگی – زمینه اجرای استراتژیک را از بین می برند!

شاید تکرار این سوال بی فایده نباشد که مرحله انتخاب استراتژی ها را با این پرسش ها آغاز کنیم که: آیا من در زندگی شخصی یا سازمانی خود، دارای استراتژی (راهکار ریشه ای که اجرای آن موقعیت مرا تغییر دهد یا سهم مرا از بازاری که درآن رقابت می کنم کم وزیاد نماید) هستم یا خیر؟ آیا رقبا و افراد و سازمان های مشابه من از استراتژی لازم در زندگی خود برخوردار هستند یانه؟ چگونه می توانم وضعیت خود را درمقایسه با رقبایم تغییر دهم؟ پاسخ هایی که به این پرسش داده می شود شما را در مسیر استراتژیک قرار خواهند داد. یادمان باشد استراتژی باید بتواند وزن ما را تغییر دهد. راهکارهای جزئی، روزمره وعادی که نمی توانند ما را درجهت جابجایی موقعیت یاری دهند را نمی توان راهکار استراتژیک دانست. بازهم تکرار می کنم استراتژی ها باید بتوانند در راستای چشم اندازی که ما قبلا تببین کرده ایم حرکت کنند. یعنی هر استراتژی الزاما مفید و موثر تلقی نمی شود. استراتژی اثربخش آن راهکاری است که فرد یا سازمان را درجهت تحقق چشم انداز و درمسیر آرمان ها و درچارچوب ارزش های اساسی یاری رساند.

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |


موقعیت استراتژیک خود را بشناسیم

مدیریت دانش(قسمت 11)

برای یک فرد یا سازمان، که دارای تفکر استراتژیک است، پس از تبیین چشم انداز، رسالت و ارزش های بنیادین و خط قرمز های استراتژیک، ونیز پس از بررسی و تجزیه وتحلیل عوامل درونی(شامل قوت ها و ضعف ها) و عوامل محیطی( شامل فرصت ها و تهدیدها) و ارزیابی آنان از نظر میزان تاثیر گذاری آن عوامل برعملکرد فرد وسازمان و نیز امکان بهره برداری و اداره کردن آن عوامل توسط فرد یاسازمان، وقت آن می رسد که موقعیت استراتژیک خود را بشناسد. شناخت موقعیت استراتژیک بدین معناست که ما دریابیم با توجه به عوامل درونی و محیطی، از چه وزنی درمیدان رقابت با همگنان خود برخورداریم. به عبارت دیگر می خواهیم بدانیم اکنون با این وضعیت درونی و محیطی، سهم ما از بازاری که درآن فعالیت داریم، چند است؟ این بازار هرچه می خواهد باشد.  در یک فعالیت تجاری و تولیدی، یا یک فعالیت خدماتی یا حتی میدان نویسندگی و شعر سرایی یا موقعیت خانوادگی یا فعالیت خبرنگاری، تحصیلات، فعالیت سیاسی و امثالهم. این موضوع در هر زمینه ای می تواند مصداق داشته باشد. شما شغل و یا علاقه مندی خود برای هر فعالیتی را درنظر بگیرید.

برای درک و شناخت موقعیت استراتژیک، تکنیک های ارزیابی برای تبدیل عوامل کیفی به کمی - وجود دارد. در این روش ها معمولا فرد یاسازمان پس از شناخت و لیست کردن عوامل استراتژیک درونی و محیطی خود به آنان نمره خواهد داد. یک نمره برای اولویت از یک تا چهار و یک نمره به عنوان ضریب اهمیت ( که به نحوی تقسیم می شود مجموع این ضریب ها برای عمامل درونی بشود یک و برای عوامل محیطی هم بشود یک). ایندورا درهم ضرب می کند امتیاز هر عامل مشخص می شود. مجموع امتیازات عوامل درونی و محیطی را به صورت جداگانه بدست آورده و هریک را روی یکی از محورهای مختصات(عوامل داخلی محور X ها) عوامل محیطی روی محور Y ها) قرار می دهد. علی القاعده روی هر محور عددی بین یک تا 4 بدست وی آید و نقطه تلاقی این دو مشخص می کند که موقعیت شما در کدام خانه قرار دارد؟ خانه یک(اعداد بالاتر از دو ونیم) موقعیت تهاجمی و رشد است و امکان توسعه را به فرد یا سازمان گوشزد می کند. خانه دوم (نمره عوامل محیطی بالاتر از دو ونیم و نمره عوامل درونی کمتر از دو ونیم) موقعیت محافظه کارانه است.یعنی چون در محیط فعالیت ما، فرصت های خوبی وجود دارد اما ما دارای ضعف های بیشتری نیز هستیم، باید محتاطانه گام بردایم. در خانه سوم(نمره عوامل درونی بالای دو ونیم و عوامل محیطی کمتر از دو ونیم) موقعیت رقابتی است. یعنی ما وضع درونی مان خوب است اما تهدیدهای محیطی بالاست و رقبای جدی داریم و رقابت برایمان شدیدتر خواهدبود. در خانه چهارم(نمره عوامل درونی و محیطی، هردو کمتر از دو ونیم است) در موقعیت دفاعی قرار می گیریم لذا به ناچار باید اندکی از حجم کارهای خود بکاهیم ویا حتی مجبور شویم به کل از آن میدان خارج شویم. پس هر فرد یا سازمان می تواند در یکی از چهار موقعیت (تهاجمی، محتاطانه، رقابیت و یا دفاعی) قرار بگیرد. متناسب با هر موقعیت، باید استراتژی های خود را تعیین کند. انشالله درمورد چگونگی شناخت و انتخاب استراتژی های مناسب با هر موقعیت درقسمت بعدی سخن خواهیم گفت.

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

هدفگذاری استراتژیک در زندگی!

مدیریت دانش(قسمت 10)

فردی که دارای نگرش استراتژیک است، یعنی همواره خود را در میدان رقابت سالم، در زندگی اجتماعی می بیند و علاوه بر غافل نشدن از کارهای روزمره اش، آینده و مقصد نهایی را همواره مد نظر قرار می دهد، در هیچ لحظه ای بدون هدف نیست. و همواره اهداف از پیش ئتعیین شده دارد، ولو اینکه سالی یکبار مجبور به بازنگری در آن ها باشد. چرا که یک انسان دارای چشم انداز و رسالت، که آرزومند است و همواره دوست دارد به یک نقطه مطلوب برسد، نیک می داند: آرزو یک چیز است و واقعیات چیز دیگر! این بدان معناست که من باید همیشه از یکسو آرزومند باشم، ایدآل گرا باشم و دلم بخواهد به بهترین و بالاترین موقعیت برسم، اما از سوی دیگر این را هم بدانم که گاهی واقعیت های زندگی به من اجازه نمی دهند به آنچه که دوست دارم برسم! تکلیف چیست؟ باید سر درلاک روزمرگی فروبرده و از آرزوهایم چشم بپوشم؟ یا نه خود را از زمین بکنم و بال در بیاورم و فقط در عالم رویا و خیال در آرزوی آرزوهایم، دست وپا بزنم. که چه بسا پس از مدتی، مایوس و نا امید، سر از دیوانه خانه ها دربیاورم و یا بیبانگرد شوم!؟ تکلیف چیست؟

استراتژیست ها توصیه می کنند: بکوشیم بین واقعیات زندگی و آرزوها، پلی بسازیم! این پل، همان اهداف استراتژیک هستند، که فرق شان با چشم انداز و رسالت و آرزوها در این است که، دستیافتنی هستند. یک فرد یا سازمان پس از اینکه آینده اش را ترسیم کرد، خوبست با شناخت و ارزیابی عوامل اثرگذار برزندگی و فعالیت هایش، یعنی قوت ها و ضعف های داخلی و فرصت ها و تهدیدهای محیطی، آن بخش از آرزوها وماموریت و رسالتش که با واقعیات موجود، قابل دسترسی هستند، را استخراج و با عنوان اهداف استراتژیک مشخص نماید. این اهداف می توانند کیفی، کلی و کلان باشند و یا کمی . با ذکر یک مثال اهداف استراتژیک را بیشتر بشناسیم.

فرض کنید یک نفر، اکنون دارای لیسانس در یک رشته دانشگاهی است و آرزو دارد استاد دانشگاه بشود و رسیدن به کرسی علمی دانشگاه را به عنوان چشم انداز زندگی خود بر می گزیند. وقتی با واقعیت زندگی مواجه می شود می بیند به لحاظ هوش و توانایی ذاتی و علاقه شخصی توانمندی لازم را داردو امکان قبولی در دانشگاه برایس وجود دارد (نقطه قوت) در همین حال به لحاظ مالی توانایی لازم را ندارد(نقطه ضعف)، از سوی دیگر در محیط او، دانشگاه هایی برای پذیرش دوره های ارشد و دکترا وجود دارند(فرصت) اما وجود داوطلبان زیاد و رقبای متعدد(تهدید) هم هست. حال او برای سه یا پنج سال آینده اش چه هدفی را باید تعیین کند که هم آرزوی استاد دانشگاه شدن فراموش نشود، هم بتواند از موانع پیشرو(کم توانی مالی برای ادامه تحصیل و وجود رقبای زیاد) عبور کند و از توانمندی ها و فرصت های موجود بهره بگیرد؟ اگر توانست از دل آن آرزوها وواقعیات زندگی، اهداف دستیافتنی، تببین کند موفق شده است، اهداف استراتژیک زندگی اش را بشناسد و دنبال کند. در غیر این صورت یا در لاک روزمرگی فرورفته، آرزوها فراموش می شوند و یا در خیال آرزوهای دست نایافتنی از روزمرگی بریده می شود و دچار یاس و نا امیدی خواهد شد. نقش اهداف استراتژیک که از سه ساله شروع شده و گاهی تا ده ساله هم در نظر گرفته می شوند- همان نقش پل زدن بین آرزوها و واقعیات زندگی است. همین مثال فردی را می توان برای یک ملت و یک قوم وخانواده و یا سازمان هم به کار برد...

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

مسئولیت پذیری استراتژیک!

مدیریت دانش(9)

مسئولیت استراتژیک ( strategic responsibility) را غالبا در مباحث مدیریت استراتژیک برای مسئولیت های اجتماعی سازمان ها به کار می برند. یعنی مواردی که یک سازمان خود را درقبال جامعه پاسخگو می شمارد. نظیر حفظ محیط زیست و امثالهم. امادر این یادداشت کوتاه می خواهیم آن را درعرصه زندگی یک انسان به کار ببریم. امیدوارم خواننده محترم با تامل بیشتری این اصل بدیهی مدیریت را نسبت به رفتار و اندیشه های خود درونسازی نماید. مسئولیت یا پاسخگویی، یکی از اصول مدیریت منابع انسانی است. بدین معنا که هر فرد به تعبیر بهتر هر شاغلی نسبت به شغل خود، تکالیفی دارد که باید نسبت به آن ها پاسخگو باشد. پاسخگویی در سازمان ها، غالبا و چه بسا کاملا وابسته به میزان اختیارات هر شخص است. یعنی فرد به نسبت اختیاراتی که دارد، باید پاسخگو نیز باشد. و البته توصیه اکید می شود که بین این دو، تعادل برقرار شود. و هرگز فردی را بیشتر از اختیاراتش، مسئول ندانند و بیش از میزان پاسخگویی مورد انتظار، نیز به کسی اختیار داده نشود.

بدیهی است برخی از پاسخگویی ها و یا مسئولیت پذیری ها، آنچنان مهم، حیاتی و حساس هستند که سرنوشت فرد یا سازمان را تحت الشعاع خود قرار می دهند. اینگونه مسئولیت ها را می توان استراتژیک نامید چرا که وزن و جایگاه فرد یا سازمان را تحت تاثیر قرار می دهند. در ادامه سلسله مباحث گذشته اکنون می خواهم این نکته را به خواننده محترم یادآوری نمایم که ما درزندگی مان اگر بخواهیم با نگرش استراتژیک تحلیل کنیم- پرسش های مهمی را پیش رو داریم که به میزان مسئولیت پذیری مان در زندگی مرتبط می شود. متاسفانه گاهی برخی از ما به راحتی با پاک کردن صورت مسئله ها می کوشیم از زیربار مسئولیت های استراتژیک مان شانه خالی کنیم. مثلا اخیرا این موضوع به یک اپیدمی تبدیل شده و بین جوانان به خصوص- رد وبدل می شود که "من به صورت جبری در یک سرزمین به دنیا آمده ام. دارای یک دین یا مذهب خاص شده ام. از یک پدر و مادر زاده شده و..." سوالاتی از این قبیل. و نتیجه گیری می کنند که "چون این قبیل موارد انتخاب آگاهانه و ارادی من نبوده است من مسئولیتی هم درقبال آن ها ندارم! " من می خواهم از منظر مسئولیت پذیری در زندگی به موضوع نگریسته و تعدادی سوال مطرح کنم . پرسش هایی که به ما کمک کنند در قبال مسئولیت های استراژیک مان معقول تر و آگاهانه تر موضع گیری نمائیم. لذا موضوع را از اینجا آغاز می کنم که: نقش ما در "مدیریت زندگی" چقدر است؟ به عبارت دیگر از خود می پرسیم: من – و ما در قبال داشته های زندگی مان چقدر اختیار -  وبه تبع مسئولیت داریم؟ در اندیشه دینی ما هم این اصل بدیهی وجود دارد که"الناس یدبر والله یقدر...انسان تدبیر می کند و خداوند تقدیر" واقعیت نیز نشان می دهد که مدیریت زندگی انسان با اختیارات مشخص، در دست خود انسان است. همانطوری که در تعریف مدیریت گفته می شود"مدیریت عبارتست از فرایند استفاده بهینه از منابع در جهت تحقق اهداف از پیش تعیین شده" در این حوزه نیز مدیریت زندگی هر فرد عبارتست از "استفاده بهینه هر فرد از منابعی که دراختیار دارددر جهت اهداف عالی زندگی" بدیهی است بخشی از این منابع ناخواسته و بدون اختیار و انتخاب انسان در اختیارش قرار می گیرد نظیر " محل تولد، پدر و مادر، خانواده ای که درآن به دنیا آمده، قومیت، نژاد، مذهب اولیه ، فرهنگ و جامعه ای که در آن به دنیا می آید و..." بخشی از منابع را نیز خود شخص پس از رسیدن به سن بلوغ و دستیابی به توانمندی های لازم بدست می آورد نظیر" تحصیلات، شغل، انتخاب همسر و...". آن بخش از داشته های ناخواسته را خداوند مقدر نموده است. از منظر پاسخگویی به تامین کننده این منابع هم منطقی آن است که خداوند و قدرت برتری که انسان را خلق نموده، انتظار پاسخگویی و مسئولیت پذیری افراد در محدوده منابع ارایه شده را داشته باشد. یعنی پرسش و پاسخگویی در اندازه میزان منابعی است که در اختیار فرد قرار گرفته و معقول نیست درباره موضوعاتی که فرد منابعش را دراختیار ندارد از وی پرسش شود. اما درهر حال از یک انسان سالم بالغ عاقل و رشد یافته انتظار می رود در برابر منابع به تعبیر دینی نعمت هایی که خدا، جبر زندگی، جبر اجتماعی در اختیارش قرار داده یا خودش کسب نموده، مسئولیت پذیر باشد. یعنی پاسخ دهد که از هریک از آن منابع چگونه استفاده نموده است؟ با بهره وری بالا حداکثر استفاده موثر ومفید- یا با بهره وری پائینو ضایع کردن نعمت ها؟

 حال سوال اساسی من از خودم و تک تک خوانندگان این سطور از خودشان این است که "آیا ما منابع و نعمت های در اختیار را می شناسیم؟ آیا در مورد اهداف در اختیار قرار دادن این منابع و نعمت ها، اطلاعات لازم را داریم؟ آیا برای استفاده بهینه و درست از این منابع و نعمت ها مهارت لازم را داریم و روش های مناسب را شناسایی و برگزیده ایم؟" فرض کنید امروزدر این دنیا، همسر، فرزندان، خانواده، بستگان، هم میهنان، جامعه بشری، یا فردا فردای قیامت...در حیات دوباره پس از مرگ- تامین کننده نعمت های حیات، و یا به تعبیر امروزی ها، در همین دنیا،"وجدان مان" از ما پرسش  کنند، چه جوابی خواهیم داشت؟ این ها پرسش های مهم، حیاتی و استراتژیک هستند و میزان مسئولیت پذیری ما را درزندگی مشخص می سازند. در این باره بیشتر باهم سخن خواهیم گفت. انشالله

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

خودمان را واقع بینانه ارزیابی کنیم!

 قوت ها و ضعف های مان را بشناسیم!

مدیریت دانش(8)

در قسمت های اول تا ششم این سلسله بحث هایی که به عنوان "تقسیم داشته های علمی و تجربی" مان پیشنهاد کرده و با عینک استراتژیک به آن می نگرم، نکاتی را در مورد شناخت موقعیت کنونی، تبیین چشم انداز و آرمان ها و ارزش های بنیادین و خط قرمزهای انسانی مورد علاقه خود را بحث کردیم. اینک می خواهم در مورد ضرورت شناخت قوت ها و ضعف هایمان بگویم. در متدولوژی استراتژیک به طور طبیعی پس از اینکه چشم انداز زندگی مان را ترسیم کردیم و فهمیدیم برای چه آمده ایم و قرار است به کجا برسیم، برای اینکه دچار خطای تشخیص نشویم – زیاده روی نکنیم یا دچار یاس نشویم- باید بدانیم وزنمان چیست؟ در این رابطه تمام داشته های موجود و واقعی مان را شناسایی و ارزیابی می کنیم. توانمندی های طبیعی مثل ضریب هوشی، توانایی جسمی، ذوقیات و مشخصات شخصیتی خود را درک کنیم مثلا برونگرا هستیم یا درون گرا، به ریاضیات علاقه مندیم یا به هنر، یا فلسفه یا ساخته های فیزیکی و... از دیگر سو باید بدانیم درحال حاضر چه مهارت هایی را کسب کرده ایم – خواه از طریق تجربه و یا آموزش و روش های دیگر یادگیری – سپس به سروقت داشته های خانوادگی مان می رویم. پدر و مادر ما کیانند سطح تحصیلات شان، موقعیت اجتماعی شان، نگاه شان به زندگی و... چگونه است . سایر اعضای خانواده : برادر ، خواهر و اگر ازدواج کرده ایم همسرمان دارای چه ویژگی هایی هستند؟ از چه توانمندی هایی برخوردارند و از خود بپرسم : من در چه زمینه هایی می توانم به داشته های آنان تکیه کنم؟ از نظر مالی و امکانات مادی چه وضعیتی داریم، در کدام طبقه اجتماعی قرار داریم و... از سوی دیگر باید ضعف ها و کاستی ها را نیز شناسایی کنیم. تفاوتی ندارد همانطوری که یک سازمان یا جامعه ممکن است ضعف هایی داشته باشد یک انسان هم به تنهایی ممکن است ضعف های طبیعی و یا ناشی از کمبودها و یا خطاهای زندگی داشته باشد که مانعی برای رسیدن به آرمان های بزرگ و تحقق آرزوهای بلند باشند. مزیت این شناخت این است که فرد با واقع بینی بین آرمان ها و چشم اندازی که برای آینده خود ترسیم نموده یک پل معقول می زند و پس از این شناخت می تواند هدف های دستیافتنی را از دل آرمان هایش – برای یک مقطع زمانی مشخص – استخراج نماید. نکته قابل توجه اینکه باید این عوامل قوت یا ضعف را در مقایسه با یکدیگر ارزیابی نموده و اولویت بندی کرد .چرا که همه ما می دانیم هرگز قوت ها و ضعف ها نمی توانند هموزن باشند. یکی از دلایل گرفتار شدن به یاس و ناامیدی در افراد بی توجهی به این مرحله از هدف گذاری در زندگی است زیرا زمانی که ما نتوانیم واقعیت ها و داشته های خود را واقع بینان بشناسیم و ارزیابی کنیم و در برنامه ریزی های بلند مدت و کوتاه مدت مورد استفاده قرار دهیم این می تواند ما را در مسیرمان دچار خطای خود بزرگ بینی منجر به  لغزش و یا یاس و نا امیدی نماید. صاحب نظران حوزه تفکر استراتژیک توصیه می کنند ارزیابی این عوامل قوت وضعف متناسب با دو موضوع انجام گیرد: یک. میزان تاثیری که هریک از این عوامل در عملکرد ما دارند. دو. میزان توانی که ما برای اداره کردن و مدیریت این عوامل در خود می بینیم.

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

خط قرمزهای انسانی ؟

مدیریت دانش(7)

در ادامه زنجیره بحث های کوتاه "مدیریت دانش" در قسمت پنجم به بحث ضرورت تبیین بیانیه ماموریت و چشم انداز اشاره کردیم و گفتیم هر فرد، گروه، سازمان یا جامعه ای باید بداند کجاست؟ چرا بوجود آمده و به کجا می خواهد –یا باید- برسد؟ در ادامه به یک موضوع بسیار مهم می پردازیم تحت عنوان"ارزش های اساسی و بنیادین" یا درواقع خط قرمز های انسانی! ما باید بدانیم چه چیزهایی زیربنایی آنقدر برای مان مهم هستند که تحت هیچ شرایطی از آن ها عدول نخواهیم کرد. این فلش ها یا ارزش ها و باورهای بنیادین همان "بخش زیر آب تکه یخ فرهنگی" است که به رفتارهای ما شکل می دهد.(طبق نظر ادگار شاین از سه سطح فرهنگ این سطح زیربنایی ریشه تمام ارزش ها و رفتارهای انسان است) واقعیت های جامعه ما، (از جمله گاهی گفت وگوهای بین دوستان شبکه فیس بوک) این واقعیت تلخ را به نمایش می گذارد که گاهی برخی از ما انسان ها از وجود باورهای بنیادین خود و گروه مان غافل هستیم لذا هنگام رودررو شدن و مواجهه با هر عملی و یا پدیده ای که نمی پسندیم سریع عکس العمل افسار گسیخته و بدون تامل و تفکر از خود نشان می دهیم یا بد وبیراه می گوئیم و یا انسان های مخالف خودمان را چنان تحقیر و تنزل شان می دهیم که گویا باور نداریم همین انسان – مخالف ما- فارغ از اینکه چگونه می اندیشد و چگونه عمل می کند بلاخره یک انسان است. این بدان معنا نیست که ما مهر تائید بر هر رفتار ناپسند و مضری بکذاریم بلکه بدین معناست که چارچوبی و منشوری اخلاقی داشته باشیم که خوبی و بدی رفتار آدم ها باعث نشود از آن چارچوب خارج شویم. برخی از این ارزش های پایه ای و بنیادین را می توان: کرامت انسان، حرمت انسان، عدالت و انصاف، آزادگی، صبوری و متانت، فداکاری و ظرفیت بالای بخشش و گذشت و...نامید.

شما بنگرید به تابلویی که یک دوست خوش ذوق آمده است و چهره شخصیت مورد تنفرش را با  بدن یک الاغ یا سگ ترکیب نموده و با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته، یک انسان را به سگ یا الاغ تشبیه می کند. بله گاهی ممکن است به تعبیر قرآن، رفتار یک انسان، شان وی را از حیوانات هم پائین تر ببرد اما ما به عنوان همنوع در ذکر مصداق ها شایسته نیست که اصل انسانیت و کرامت او را به خاطر اینکه از وی خوشمان نمی آید تنزل بدهیم. زیرا اولا ممکن است در این تشخیص به خطا رفته باشیم و درثانی عدول از یک خط قرمز اساسی به نام کرامت انسان پای فراتر برده ایم. بله می توان در یک پروسه معقول یک انسان متخلف را محاکمه نمود و درصورت اثبات جرم و خطا مجازاتش کرد اما حق نداریم حریم انسانی اش را خدشه دار کنیم. می توانیم تنفر خود را از رفتار یک انسان بدکردار ابراز نمود اما تا جایی که خط قرمز نادیده گرفته نشود و یا منشور اخلاقی زیرپا لگدمال نشود. این نمونه را صرفا به عنوان مثال ذکر کردم تا نشان دهم ضرورت این مسئله را که دریابیم بر همه فرض است در هر سطح و جایگاهی برای خود ملاک و اصولی داشته باشیم. یک مثال دیگر را می توان باور به "حق آزادی و ابراز نظر برای انسان ها" دانست که ما اگر بدان پایبند باشیم هرگز به خاطر اینکه بیان و نظر یک انسان با ما همخوانی ندارد پای از گلیم خارج ننموده و مانع آزادی وی نخواهیم شد و بر دهانش قفل نخواهیم زد.

دوستان خوبم همین الان بردارید و خط قرمزهای خودتان را زیر این یادداشت مرقوم فرمائید تردید نکنید جامعه بدون خط قرمز انسانی جامعه ای بازنده است و هرگز طعم انسجام و همدلی را نخواهد چشید. البته اگر این گلو درد!؟ اجاز می داد مثال های شفاف تری را مطرح می کردم...

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

لایه های فرهنگ

مدیریت دانش(6)

. همانطوری که داریوش آشوری در کتاب "تعریف ها ومفهوم فرهنگ" بیان نموده گاه تعاریف ارایه شده در مورد فرهنگ به صدها مورد می رسد. در این تعاریف، که غالبا تحت تاثیر تعریف اولیه است که تیلور در سال 1871 ارایه نمود و اعلام کرد "فرهنگ یا تمدن...کلیت در هم تافته ای است شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عاداتی که آدمی همچون عضوی از جامعه بدست می آورد"(آشوری، ص 39)

با این وجود در تعاریف جدید انديشمندان باگرايش‌هاي علمي متفاوت، ديدگاه‌هاي نسبتا مختلفي ارايه نموده‌اند. برخي فرهنگ را "ويژگي‌هاي مثبت انساني" تلقي كرده و بر اين اساس صرفا انسان‌هاي متمدن را با فرهنگ مي‌دانند. برخي همچون تایلور، فرهنگ را "كليتي درهم پيچيده شامل دانش‌ها، باورها، هنر، اخلاق، آداب و سنن، هنجارهاي رفتاري وعاداتي" مي‌دانند كه انسان به عنوان عضوي ازجامعه آن راكسب مي‌كند. در اين تعريف فرهنگ به عنوان نهادها و كاركردهاي اجتماعي مدنظر است. عده‌اي هم تعريفي نسبتا متأخرتر از ديگران ارايه داده و فرهنگ را "مجموعه اي ازنمادهايي مي‌دانند كه انسان درقبال زندگي اجتماعي‌اش مي‌آفريند." دراين تعريف فرهنگ تجلي عقلانيت انسان است و آنچه اهميت دارد، معاني است. مارگارت‌ميد، فرهنگ را "الگوي رفتاري مشترك"، كلودلوي "فرهنگ را نظام‌هاي معنا و درك مشترك" وادگارشاين فرهنگ را "مجموعه‌اي از اصول اساسي و راه‌حل‌هاي مشترك براي مشكلات محیطی و جهاني  تطابق بيروني(چگونه زنده بمانیم) و انسجام دروني(چگونه کنار هم بمانیم). این مفروضات و اصولي اساسي  درطول زمان تكامل مي يابند و از نسلي به نسل ديگرمنتقل مي‌شوند"، تعريف كرده است. (بارسو اشنایدر، ص 31)

به تعبیر دیگر از نظر ادگارشاين فرهنگ الگويي است از مفروضات اساسي که به وسيله يک گروه مشخص ايجاد، کشف يا ارايه شده است تا بدان وسيله با مسايل مربوط به سازگاري با محيط خارجي و انسجام داخلي مطالبي را بياموزد به نحوي که از اعتبار بالايي برخوردار و به عنوان راهي درست براي انديشيدن، پنداشتن و احساس کردن در رابطه با اين مسائل به اعضاي جديد آموزش داده شود. (Schien,1990,P109-11). بطوريکه ملاحظه می شود از نظر شاين فرهنگ: اولا مدل و الگوست. ثانیا مفروضات کشف، ايجاد و يا ارايه شده توسط يک گروه مشخص است.ثالثا براي پاسخگويي و حل مسايل مربوط به سازگاري محيطي و انسجام داخلي مطرح مي‌شود و رابعا به عنوان راهنماي انديشيدن، پنداشتن و احساس کردن به اعضاي گروه آموزش داده مي‌شود.

ادگار شاین که یکی از نظریه پردازان و محققان عرصه مدیریت و فرهنگ است با ارایه این تعریف جدیدی که از فرهنگ ارایه نموده است  بی تردید توانسته و می تواند بخشی از چالش های پیرامون فرهنگ و مقدس یا غیر مقدس تصور کردن آن خاتمه بدهد. وی چارچوبی را طراحی نموده که ضمن اینکه تعاریف متقدمین را به نحوی تحت پوشش قرار می دهد نکات جدید و مهم وقابل توجهی را به آن افزوده است. از نظر شاین فرهنگ دارای سه سطح یا سه لایه استکه برای شناخت و کشف هریک روش های ویژه ای وجود دارد:

سطح اول. مصنوعات(رفتارها،آدابی نظیر احوالپرسی، طرز لباس پوشیدن، ساخته ها، هنر، معماری، نمادها و آئین ها و...) که شامل تمام جنبه هایی از فرهنگ است که قابل مشاهده است

سطح دوم. عقاید و ارزش ها(بیان حقایق و واقعیت های موجود، ترجیحات افراد در باره روش درست زندگی کردن و ایدآل ها)، شامل بایدها و نبایدهایی است که از راه مصاحبه و نظرسنجی قابل شناسایی است

سطح سوم. مفروضات اساسی(باورهای عمیق و نظام های معنااز جمله رابطه با محیط،ماهیت فعالیت انسان،ماهیت واقعیت و حقیقت، نگرشکه مربوط به تطابق با محیط اند و ماهیت انسان، رابطه با مردم،حریم، زبان و زمان که مربوط به انسجام درونی گروه های انسانی است) که عمیق ترین لایه فرهنگ است و از راه استنتاج و تفسیر قابل شناسایی است(بارسو و اشنایدر، ص 35 تا 70)

دکتر سید محمد اعرابی یکی از فعال ترین اساتید عرصه مدیریت و فرهنگ در ایران این الگوی ادگار شاین را در زمینه متدولژی و روش شناسی به سه سطح: فلسفه و نظریه پردازی، فرهنگ و مدل سازی و علوم تجربی و الگوسازی دسته بندی کرده است. با توجه به اهمیت این موضوع سعی خواهم کرد در بخش های بعدی هریک از این سطوح راشکافته و مورد بحث قرار دهیم. البته انتظار این برادر کوچک از همه کاربرانی که درشبکه فیس بوک این مطالب را می بینند درخواست خاضعانه دارم با مشارکت و نقد وبررسی موضوع در ثمربخش شدن آن ایفای نقش بفرمایند.

ذکر مطالب فوق که مقده ای به شمار می رود برای مباحثه در مورد فرهنگ، به مناسبت یادداشت کوتاهی بود که کاربر محترمی به نام "خویندکاری کورد" به قسمت چهارم سلسله بحث های مدیریت دانش که در مورد "ماکجا هستیم" طرح موضوع کرده بودیم معترض شده و با لحن توهین آمیز بنده را متهم کرده بود که من با طرح چنین موضوعاتی گویا در گوش... خوابده و از واقعیات جامعه غافل شده ام. به امید خدا در آینده با این دوست عزیز و سایر دوستان شبکه در مورد سه لایه فرهنگ سخن خواهیم گفت. فقط دوستان عزیزم را متوجه این نکته می کنم که واقعات جامعه ما ریشه در ارزش هایی دارند که آن ارزش ها نیز خود ریشه در مفروضات اساسی و باورهای بنیادینی دارند که غفلت از آن ها مارا دچار همین خطایی می کند که برخی از روشنفکران ما تا کنون دچار آن شده اند!

توضیح: منابع نقل قول ها نزد اینجانب موجود است اگر کسی خواست پیام بدهد دراختیار وی قرار خواهم داد

 

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

روح ایرانی! 91/09/18 21

روح ایرانی!

سازگاری ایرانی!

 

چاپ بیستم کتاب " چرا در مانده ایم " جامعه شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی را می خواندم به صفحه ۲۳ رسیدم که یادی از کتاب "سازگاری ایرانی" نوشته روانشاد مهندس بازرگان شده بود که به خلاصه این اثر ارزشمند دست یافتم - حیفم آمد خواندن آن را حتی اگر آن را قبلاً نیز خوانده اید دریغ کنم، نوشته ای که نزدیک به ۵۰سال قبل (سازگاري ايراني، 1343، شركت سهامي انتشار (م.آ.4) باز می گردد.

... خیلی از درس خوانده ها تقصر نابسامانی ها و عقب افتادگی ها را بگردن امثال اسکندر، حمله اعراب، چنیگیز، تیمور و بالاخره سیاست خارجی و استعمار قرن اخیر که تماما از خارج وارد شده است، می اندازند. در قدیم نیز پای قسمت و تقدیر یا فلک غدار را پیش می کشیدند. در حالی که حوادث و عوامل خارجی،چه آسمانی و چه انسانی، اولا برای همه ملت های دنیا بوده و هست و ثانیا با قبول اینکه موثر است تازه یکطرف قضیه را تشکیل می دهد. طرف دیگر قضیه که از تقابل و ترکیب یا عکس العمل آن با طرف اول، سرنوشت شخص یا ملت را تعیین می نماید، خود مردم اند.
هر کس تحت تاثیر رفیق خود واقع می شود و دیر یا زود و کم یا زیاد، خلق و خوی او را می گیرد. در اینجا منظور ما از رفیق به معنای اعم کلمه است. خواه پدر و مادر باشد خواه معلم، محیط، واعظ، دوست، همکار، کتاب و حتی مقررات و آداب که مصاحبت معنوی با انسان دارند. در حقیقت حضور و نفوذ این همنشین است که بتدریج نظر و روش ما را عوض می کند. اما آن مصاحب و همنشینی که با هر شخص، بیش از هر کس و هر چیز دیگر همراه و همدم است، معاش یا شغل او است. ما با مشغله ای که تامین زندگی مان را می کند از هر رفیق هم صحبت تر بوده، از هر مسئله و مطالبه ای بیشتر روی آن فکر و عمل می کنیم و از هر استاد یا رهبر و مرادی بیشتر در صدد هستیم جلب رضا و اجرای فرمانش را بکنیم. قسمت اعظم ساعات شبانه روز و حتی استراحت و خواب ما، با فکر و ذکر مشغله معاش یعنی طریق و تدبیر نان در آوردن و تامین کردن نیازمندی های دیگرمان و یا هوس های مان می گذرد.
"عمر گرانمایه در این صرف شد + تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا"
برای چنین یار دسته اول و سوگلی حاضریم خود را به هر صورت و سیرت که دلخواه اوست در آوریم و هر نقشی بزنیم تا حداکثر درآمد(یا در غالب موارد یک قوت لایموت)را بدست آوریم و گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشیم. هر قدر هم که اهل ذوق یا معنی باشیم، بالاخره مسئله زندگی و مادیات طوق اسارتی است که بگردن همه افتاده و رهایی از آن ممکن نیست. حداکثر ادعائی که یک شخص با هدف و اراده می تواند بکند این است که جمع بین آن دو را تامین نماید. یعنی در هر حال، فراغ و فراز از معاش بطور کلی و عمومی امکان پذیر نیست. اتفاقا توجه و تمرکز سایر برنامه های زندگی مانند تعلیم، تربیت،تمدن،حکومت، دیانت(در مفهوم دنیایی آن) سر از معاش در می آورد.
آندره زیگفرید(در کتاب روح ملت ها) در باب انگلیسی ها چنین می نویسد « در نظر ایشان تنها راه حل هائی که می توان به آن ها رسید، جنبه موقتی دارد و باید پیوسته در آن ها دستکاری شود. هنگامی که مسافرت با کشتی های بادی صورت می گرفت، وضع کشتی و جهت آن و شکل بستن بادبان ها را، با جهت بادها و جریان هایی که دائما در تغییر بود منظم می کردند و این کار پیوسته ادامه داشت، یعنی همیشه با وضع موجود، منطبق و سازگار می کردند، فرد انگلیسی در زندگی، و بالخاصه در زندگی سیاسی همچون دریانوردی عمل می کند: در محیط ناپایدار رشد می کند. و این ناپایداری را همچون واقعیتی می پذیرد که تغییر آن ممکن نیست و اعتراض کردن به آن کار بی حاصلی است. در این طرز تصور انگلیسی تنها نیست، چینیان از مدت ها پیش چنین درسی را آموخته بودند، و ایتالیائی ها نیز چنین اند»

 

کشف روحیه ایرانی
کشف مسئله روحیه ایرانی ها یا حل معادله روح ملی منتهی و منجر به جواب یابی برای دو سئوال یا دو فتح باب ذیل می شود:
1- اجداد اولیه ما که پا به سرزمین ایران گذاشتند و نطفه های ما را منعقد ساختند، چگونه مردمی بودند؟
2- اجداد بعدی ما تا برسد به پدر و مادر و به خود ما، از چه راه نان می خورده اند و در این محیط و اجتماع، زندگی را چگونه می توانسته اند بگذرانند و بالاخره روزگار چه بر سرشان آورده است؟
چنین یاد گرفته ایم که ما ایرانی ها از فرزندان ماد و پارس هستیم. از آریائی هائی که از شمال شرق راه افتاده، قسمتی از شبه جزیره هندوستان را اشغال کرده، تیره هایی در پیشروی به مغرب، به فلات ایران سرازیر شده اند(یا صعود کرده اند) و با عموزادگانی که راه آسیای صغیر را پیش گرفته، بعدا بعضی از آن ها وارد یونان گشته و برخی در ایتالیا و اروپا رحل اقامت انداخته اند، خداحافظی کرده اند.
در مقایسه با خشونت و تجاوزگری که سامیان چون کلده و آشور و بعدا اعراب اموی و عباسی یا زردپوستانی چون مغول و تاتار داشته اند، نژاد آرین و ایرانی ها به دیده مورخین بعنوان اهل تمدن و تفاهم شناخته شده اند. می نویسند بعد از تاخت و تازهای وحشتناک آشوری ها، امپراتوری هخامنشی یک دوران نظم و صلح برای دنیا بود. پدران ما که زیر سازی وجودمان از آن هاست، وقتی اقتدار و تسلط داشتند، کمتر به تجاوز و تخریب می پرداختند و برای اقوامی که در تسخیرشان بود، چیزی بیش از حق حیات قائل می شدند. وقتی هم مورد تجاوز و تسلط قرار می گرفتند، خوشبختانه(یا بدبختانه)تمایل فوری به تسلیم و تداخل نشان می دادند.
بیشتر مشاهیر و بزرگان ایران اهل روستا یا شهرهای کوچک بوده اند. باید بگوئیم که ایران و ایرانی از کشاورزی بر خاسته است. شهر نشینی اصالت و نقش مثبتی نداشته است. حال یا ایرانی برای شهرنشینی و تمدن آمادگی و استعداد کافی نداشته، در این گرداب منقرض و مستهلک می شده است و یا شرائط اجتماعی شهرهای ما، آدم نگاهدار و آدم پرور نبوده، حکم قبرستانی را داشته است.
فلات ایران اگر- به فراخور جمعیت خود- مناطق مساعد برای زندگی کشاورزی بوده است در عوض برای فعالیت های معاشی دیگر خیلی مناسب نبوده است. صحرای سوزان عربستان با خشکی و بی حاصلی خود اجازه عملی جز بیابان گردی با شتر و چادرنشینی نمی داده است. شبه جزیره کوهستانی یونان یا ساحل فنیقیه، استعداد زراعتی چندان نداشته است، ولی در عوض مردم را از آن همه شیارها و شکاف های ساحلی روانه دریای بیکران می نموده است تا در جستجوی زندگی، به تجارت یا به تصرف جزایر و سواحل پرداخته و پایه های استعمار امروزی را بکوبند.
نتایج روحی و اجتماعی زندگی زراعتی ما:
* بردباری:  مواجه شدن با بادهای غبارآلود داغ تابستان یا سرد زمستان در زیر برف و بوران، و سرو کار داشتن با درخت و حیوان، یک قوم کشاورز را صاحب تحمل و پر مقاومت می نماید.
* شلختگی: بخاطر نوع کار

*  وارهایی: بر خلاف صنعتگر و تاجر(که درآمد آن ها تا حدود زیادی بستگی به مقدار کار و به درجه تلاش و تفکرشان دارد، و اگر فی المثل کفاشی به خود فشار آورد و به جای 2 جفت کفش 3 جفت بدوزد، عایدیش 5/1 برابر می شود و تاجر هر قدر در بازاریابی، کالاشناسی، سرمایه گذاری و جنس رسانس همت و دقت بیشتر به خرج دهد، سودش افزون خواهد شد) یک باغدار یا صیفی کار خیلی بیش از آنچه دست و مغز خود را در میزان محصول و سرنوشت خویش منعکس و موثر ببیند، عوامل جوی و ایادی طبیعت یا خلقت را، که خیلی قاهر و قوی تر از او هستند، به چشم می بیند. یک سال ممکن است جان کنده، حداکثر بیل زده، علف چینی و آبیاری و سایر عملیات را با منتهای وجدان انجام داده، نخبه ترین بذر و مناسب ترین کود را بکار برده باشد، ولی یک سرمای بعد از سیزده عید یا یک باد طولانی و باران بی موقع آخر تابستان، همه زحمات و امیدهایش را هدر بدهد.
* نوسان های زندگی: نوسان های دامنه دار تناوبی سالیانه و فصلی، به نحو دیگری قدرت تحمل و اجبار سازش با شرایط متضاد را در کشاورز افزایش می دهد.
*زمینگیری: به علت وابستگی به زمین و زراعت و دامپروری
* تک زیستی: وابستگی به آب، قنات و کشاورزی

اکنون شرایط تا حدود زیادی چه در وجه مثبت چه منفی تغییر نموده است. همین قدر که بفهمییم و قبول کنیم که یکی از دردهای مزمن و عمیق ما که درهای امنیت و سلامت و آقائی و سعادت را به رویمان بسته است، خصلت خودبینی و زندگی فردی است و باید به جبران جریان های چندین هزار ساله به تجمع های عملی و تمرین های همکاری و انضباط در شئون مختلف زندگی پرداخته، وظیفه دینی و انسانی و ملی خود بدانیم که با وجود مشکلات و ناراحتی ها و بر خلاف گذشته، اعمالی را که عادت و اصرار داشتیم بصورت فردی و شخصی انجام دهیم با همفکری و همکاری یکدیگر پیش ببریم، چنین توجه و تمرینی، انقلاب عظیمی در حیات ملی مان بوجود خواهد آورد.
طبیعی است که تا ایمان و علاقه به یک هدف مشترک اعلی نباشد و افراد تن به گذشت از منافع و اغراض خصوصی ندهند، پیشروی دسته جمعی و پیروزی در طول زمان و مکان فراهم نخواهد گشت. اتفاقا در دنیا، انگلیسی ها بیش از هر ملت دیگر برخوردار از خونسردی در مقاومت های طولانی و عادت به زمینه سازی ها و تدارکات مدت دار هستند .سر پیروزی های عظیم تاریخی آن ها چه در جنگ های نظامی و چه در رقابت های اقتصادی و سیاسی، روی همین صبر و پشتکار و بحساب گرفتن زمان است. ما برعکس شاید عجول ترین مردم دنیا باشیم و به همین دلیل کاری بدست خویش از پیش نمی بریم و احزاب اصلاحی و انقلابی ما تماما شکست می خورند. چون انتظار دارند از راه هیاهو و تظاهر با تشکیلات زودرس و اقدامات مختصر و با انقلاب سطحی در اثر چهار تا میتینگ و اعلامیه یا چند شماره روزنامه و حداکثر یکی دو تا اعتصاب بازار و دو تا تیر خالی کردن، مملکت زیر و بر شده ، بلافاصله از "تیغستان"، "گلستان" سر درآورد!
اگر امکان جنبش و راه نجاتی باشد تنها در حرکات ملایم منظم و کوچک است که وقتی در تعداد و تکرار زیاد ضرب شد و در زمان وسیع، در جهت واحدی گسترش و پیشروی یافت، از نتیجه آن یک انتقال محسوس و مثبت در خواهد آمد.
آن ها که اعتقاد به حقیقت و ابدیت دارند قاعدتا نباید چنین فکر کنند.کسانی که سطح دیدشان برتر از خودبینی و قصدشان بیشتر از بهره برداری خصوصی در مدت عمر شخصی است، برای هدف های عمومی جاویدان کار می کنند و در حساب آینده جهان اثر و پاداش می طلبند. دیر یا زود رسیدن به مقصود و به چشم خود ندیدن یا زنده و مرده بودن برای شان فرق چندانی ندارد. خواهان حق و همگام با حق خواهان بوده و اعمال خود را در هر حال موثر و ماجور می دانند.

توضیحات: در حالی که مشغول مطالعه کتاب قدیمی و ماندگار"روح ملت ها نوشته آندره زیگفرید ترجمه مرحوم احمد آرام بودم دوست عزیزم سید یدالله سبحانی این مطلب زیبا را برایم ایمیل کرد حیفم آمد آن را با دوستانم درشبکه  فیس بوک قسمت نکنم. البته فکر کنم این خلاصه به مرحوم احمد آرام تعلق دارد و نه مرحوم مهندس بازرگان زیرا در بخش پایانی ترجمه کتاب با عنوان سازگاری ایرانی درج شده است . اگر دوستان مستند متقن تری در دست دارند بفرمایند.

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

ما کجا هستیم؟

مدیریت دانش(4)

در بخش قبلی بحث مدیریت استراتژیک گفتیم، اولین گام برای اثبات اینکه دارای تفکر استراتژیک هستیم این است که در هرحال موقعیت خود را بشناسیم. در این قسمت از گفتار خود به این موضوع می پردازیم. شاید مناسب ترین روش برای ورود به این مبحث این باشد که از خود بپرسیم: " من کی هستم؟ از کجا آمده ام و الان چه وضعیتی دارم؟ در چه شرایطی قرار گرفته و اطرافیان من کیانند؟" در حقیقت بدون شناخت وضعیت موجود خود –اعم از اینکه یک فرد هستیم، یک سازمان هستیم یا یک کشور- نمی توانیم مسیر آینده را معین کنیم. یکی از ایرادات ما بی توجهی به ارزیابی خود و عملکردی است که درگذشته داشته ایم. یک انسان عاقل و سالم برای اینکه بتواند آینده خود را ترسیم کند نیازمند شناختی واقعی از شرایط کنونی خود است. بزرگان دینی ما نیز چه خوب فرموده اند:"رحمت خدا برکسی که می داند از کجا آمده است؟ می داند کجا باید برود ؟ و می داند چگونه باید برود؟"  برای شناخت اینکه کی هستیم و الان چه وضعیتی داریم خوب است ابعاد مختلف زندگی مان را بررسی کنیم. مثلا اینکه توانمندی های ما چیست؟ از نظر ظاهری و فیزیکی، از نظر هوشی و توانایی ذهنی و تحلیلی، از نظر تجربه و دانشی که آموخته ایم، از نظر مالی و اقتصادی چه وضعیتی داریم و سرمایه اجتماعی و شان و منزلتی که در جامعه خود کسب کرده ایم در چه موقعیتی قرار داریم؟ سپس دریابیم در طول عمر خود چگونه رفتار کرده ایم؟ آیا از ظرفیت ها و توانمندی هایمان بهره کافی برده ایم؟ آیا توانسته ایم از نیروی جسمانی و فکر و حافظه و قدرت تحلیل بهره درست ببریم؟ آیا زمان را بیهوده سپری کرده ایم یا نه ؟ در این گام یکی دیگر از اقدامات لازم این است که  بفهمیم رقبای ما و اطرافیان ما چه کسانی هستند؟ موقعیت ما نسبت به آنان چگونه است؟ برتریم یا پائین تر؟ آیا مزیت خاصی در ما وجود دارد که اطرافیانمان از آن بی بهره باشند؟ اگر چنین است چگونه از این مزیت بهره برداری کرده ایم؟ واقع بینی در این زمینه می تواند ما را از رویاهای توخالی بدور سازد و برای استفاده از ظرفیت های موجودمان به ما کمک کند. پیام اصلی این بحث این است که یک انسان، یک سازمان ، یک گروه انسانی یا یک جامعه برای پیشرفت نیازمند ارزیابی درست از توانمندی ها و ضعف های خود است. بدون شناخت وضع موجود امکان برنامه ریزی برای آینده مقدور نیست...
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

مدیریت استراتژیک

اگر بخواهیم از سلسله مراتب مطالعات علمی تبعیت کنیم و برای مباحث خود سطح تعیین کنیم باید بگوئیم: مباحث علمی غالبا در سه سطح:

" سطح اول. سطح پرداختن به تئوری و نظریه پردازی که درواقع می شود گفت حوزه فلسفه است.

سطح دوم. سطح مدل سازی  که حوزه فرهنگ سازی است.

 سطح سه. سطح الگوسازی که حوزه علوم تجربی و دستاوردهای عملی در حیات بشری است"

مطرح می شوند.

بنابراین مقوله استراتژی نیز در سه سطح زیر قابل توجه خواهد بود:

"اول. سطح تفکر استراتژیک

دوم. سطح مدیریت استراتژیک

سوم. سطح پیاده سازی استراتژیک"

آنچه در قسمت قبلی این سلسله یادداشت ها در معرض دید دوستان عزیز قرار گرفت توجه دادن به اهمیت "تفکر استراتژیک" بود. و گفته شد در دنیای پیچیده و با تغییرات سریع، برای پیمودن راه پیشرفت، داشتن تفکر استراتژیک یک پیش شرط به حساب می آید. بدین معنا که هر فرد، سازمان یا جامعه استراتژیک همواره خود را در میدان رقابت فرض نموده  و با نگاه به آینده دور در پی کسب سهم و وزن در خور، از میدانی باشد که در آن زندگی می کند.

اکنون لازم است به این موضوع بپردازیم که به فرض داشتن نگرش استراتژیک، چگونه می توان این نگاه و فکر را به مرحله عمل رسانید؟ برای پاسخ به این سوال به تبعیت از سلسله مراتب مباحث علمی می گوئیم: مدیریت استراتژیک، مدلی است که زمینه عملی شدن تفکر استراتژیک را فراهم می سازد. در مدیریت استراتژیک گام های زیر برداشته می شود:

"گام اول. وضعیت و شرایط کنونی خود را بررسی و ارزیابی کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که : ما چه مسیری را طی کرده  و اکنون کجا هستیم؟

گام دوم. دریابیم فلسفه وجودی ما چیست؟ چرا بوجود آمده ایم؟ برای چه کاری؟ و می خواهیم به کجا برسیم؟

گام سوم. برای رسیدن به موقعیت مورد علاقه از چه امکانات داخلی(قوت ها – ضعف ها) برخورداریم؟ و در محیطی که قرار داریم در مقایسه با رقیبانمان چه فرصت ها و تهدیدهایی را پیشرویمان می بینیم؟

گام چهارم. برای رسیدن به آن آرمان ها و چشم اندازی که در گام دوم تبیین کردیم در - مثلا یک مقطع پنجساله یا ده ساله - چه هدف هایی را باید تعیین و در پی متحقق کردن شان باشیم؟

گام پنجم. برای تحقق هدف های استراتژیک و بلند مدت مان چه راهکارهای استراتژیکی و یا به عبارت دیگر چه استراتژی هایی را می توانیم شناسایی نموده و انتخاب نمائیم؟

انشالله در یادداشت بعدی هریک از این مراحل را باهم مرور خواهیم نمود

 

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

تفکر استراتژیک

برداشت بسیاری از اندیشمندان عرصه فرهنگ، اقتصاد و سیاست براین است که یکی از دلایل پیشرفت یا پسرفت جوامع و کشورهای مختلف در دنیای مدرن بسته به میزان برخورداری رهبران، نخبگان، اندیشمندان و مدیران آن جوامع و کشورها از تفکر استراتژیک است. آنان براین باورند که فقدان تفکر استراتژیک در کنار کوته اندیشی و مشغول شدن به روزمرگی موجب عقب ماندگی کشورها و مناطق توسعه نایافته شده است. واقعیت های موجود نیز این حقیقت را به اثبات می رساند که برخورداری از تفکر اسشتراتژیک و بینش عمیق ریشه اصلی موفقیت کشورهای پیشرفته و ممالک پیشرو در عرصه های مختلف تکنولوژیک، اقتصاد و فرهنگ است. نیم نگاهی به جامعه خودمان ایران و نیز مناطقی مثل کردستان به خوبی این واقعیت تلخ را نمایان می سازد که یکی از دلایل پسرفت و یا عقب ماندگی –و یا حتی به تعبیر برخی عقب نگه داشته شدن – ما فقدان تفکر استراتژیک در میان رهبران، سیاستمداران و برنامه ریزان است. بی بهره بودن از تفکر استراتژیک باعث می شود زمامداران یک جامعه در یک فضای محدود، خطی، یک گزینه ای و تک ساحتی خیلی زود در کوچه های بن بست گرفتار آیند. در حالی که استراتژیک اندیشان با کنده شدن از روزمرگی همواره دهها بزرگراه باز فراروی خود می یابند و یا حتی با بهره گیری از فرصت ها می سازند.

و اما تفکر استراتژیک چیست و چه کمکی به رهبران، نخبگان و برنامه ریزان یک جامعه می کند؟ تفکر استراتژیک رویکرد و نگرشی است که فرد یا سازمان – اعم از حزب سیاسی، نهادمدنی یا موسسه تجاری – را وا می دارد به نکات زیر توجه اکید نماید:

1.   هرگز به وضع موجود راضی نشود. براین اساس همواره تحلیل درست و واقع بینانه ای از وضعیت موجود و موقعیتی که در آن قرار دارد را داشته باشد. باید بدانند به لحاظ توانمندی های درونی نقاط قوت و ضعف شان کدام است و کدام نقطه قوت می تواند آنان را در جمع رقبای شان متمایز و صاحب موقعیت برتر بنماید

2.   هرگز برای تدبیر و طراحی آینده به روند گذشته خود اکتفا نکند. براین اساس باید خود را دریک میدان رقابت فرض نموده و علاوه بر تحلیل گذشته خود به وضعیت و برنامه های رقبایش مقایسه نماید. نخبگانی که همچون کردگدن بی توجه به اطراف شان به پیش می تازند و صرفا به صداقت شان مفتخرند خیلی زود از قافله عقب می مانند.

3.   زمان را همواره مدنظر داشته باشند. زمان را یک بی انتها فرض کنند. کسانی که در یک محدوده زمانی مشخص بازی می کنند دلخوش به همین مقطع شده و آینده دور را مورد غفلت قرار می دهند. رهبران  و نخبگان یک جامعه موفق کسانی هستند که به جای پرداختن صرف با زمان حال در پی ترسیم چشم انداز و دورنمایی هستند که دئوست دارند به آن برسند. وقتی چشم انداز داشته باشند تمام رفتارهای زمان حال شان در راستای رسیدن به آن چشم انداز خواهد بود

4.   به جای پرداختن به جزئیات زندگی به وزن خود و سهم خود در میدان رقابت با رقبای شان بپردازند. با این نگرش شاخص های استراتژیک آن هایی خواهند بود که وزن وسهم یک جامعه و کشور را درمقایسه با همسایگان و سایر کشورها و جوامع کم یا زیاد کند

برای اینکه به اهمیت و نقش تفکر استراتژیک پی ببریم کارسختی پیش رو نداریم می توانیم به نمونه هایی از کشورهای مسلح به اسلحه "نگرش استراتژیک "و محروم از آن اشاره کنیم. بیائید کشورهای ایران، ترکیه، مالزی، کره جنوبی و برزیل را که سی چهل سال قبل تقریبا شبیه ما بوده اند را در یک مقطع زمانی سی چهل ساله مقایسه کنیم. ممکن است هرکدام از این ممالک به نسبت گذشته خود خیلی – دقت کنید می گویم خیلی! – پیشرفت داشته باشند اما وقتی اینان را با یکدیگر مقایسه می کنیم. مثلا به عنوان رقیب و یا الگوهای رقیب مشاهده می کنیم که وزن این چهار کشور مثلا در سال 1980 و 2012 چه تغییراتی داشته است. وقتی سخن از وزن جهانی می کنیم می توانیم به ارزش پول ملی، درآمد سرانه، تراز صادرات وواردات (فراورده ای و نه مواد خام!) و قدرت چانه زنی و تاثیر گذاری بر نهادهای بین المللی اشاره کنیم. بی تردید نتیجه این بررسی شگفت انگیز خواهد بود. برخی تنزل و برخی ترقی زیاد داشته اند. تحلیلگران را باور براین است که یکی از دلایل این تفاوت درعملکرد برمی گردد به داشتن یا نداشتن تفکر استراتژیک. کشوری که درلاک افتخارات داخلی فرو می رود و خود را درآئینه می بیند و از خودش خوشش می آید در مقایسه با کشوری که سخت نگاهش به رفتار همسایگان و رقباست و می کوشد با یک نگاه طولانی مدت و استراتژیک نه تنها از فرصت های پیشرو بهره بگیرد بلکه حتی تهدیدهای فرارو را به فرصت مبدل سازد هرگز کارنامه یکسانی نخواهند داشت!

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

مدیریت دانش

رشته تحصیلی من "مدیریت" است. با گرایش"مدیریت استراتژیک" به همین خاطر اطلاعات و دانشی که دارم – البته اگر داشته باشم- در همین حوزه است. در رشته تحصیلی ما در سال ها –وشاید دردنیا در دهه های اخیر- موضوعی مطرح شده به نام " مدیریت دانش". در مدیریت دانش به سازمان ها توصیه می شود ترتیبی اتخاذ کنند که کلیه افراد و کل سازمان شان در حال یاد گیری و یاد دادن باشند. این بدان معناست که هر فرد انسانی همواره بکوشد:

1.      هر روز و هر ساعت دانسته های جدید را بیاموزد

2.      دانسته های خود را –خواه ناشی از خواندن یا کسب تجربه عملی- مستندسازی کند

3.      دانسته های مستندشده خود را در اختیار دیگران قرار دهد

4.      و در گردش 360 درجه ای دانش در محلی که زندگی می کند سهیم باشد

گرچه این نظریه یا تکنیک برای سازمان ها تعبیه شده است اما بدون تردید می تواند قابل استفاده در هر مجموعه ای باشد

 می خواهم استدعا کنم هرکسی در هر زمینه ای که دانش آموخته است دانش خود را با دوستان شبکه درمیان بنهد تا یک سازمان یادگیرنده پدیدآوریم

دوستان عزیزم همیشه برای سخنان عادی و روزمره وقت هست اما رای طرح موضوعات مهم واساسی خیلی زود دیر می شود

لذا صمیمانه و صادقانه و درکمال تواضع از همه شما تمنا دارم در روز یا هفته دقایقی را برای تنظیم موضوعات اساسی مبتنی بریافته های علمی رشته – ویا حوزه مطالعاتی –خود اختصاص داده و به تحقق مدیریت دانش در روابط مجازی در شبکه دوستان فیس بوک کمک کنید

به نوبه خود خواهم کوشید اگر چیزی آموخته باشم به تدریج و به صورت هفتگی در اختیار دوستان قرار دهم امیدوارم شما نیز چنین کنید

درود برشما. دستانتان را به گرمی می فشارم و سپاسگزاز مشارکتتان در هم افزایی علمی و تجربی شبکه دوستان هستم

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

امروزه فرهنگ سازمانی به عنوان یکی از سیستم های داخلی هر سازمان از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. علت این اهمیت این است که فرهنگ سازمانی به عنوان یکی الگوی رفتاری می تواند کلیه فعالیت های سازمانی را تحت تاثیر قرار دهد و از سوی دیگر در مرحله اجرای استراتژی های سازمان می تواند به منزله تسهیل گر یا مانع عمل نماید. از این باب در دهه های اخیر در فرایند تدوین استراتژی سازمانی، شناخت و ارزیابی فرهنگ به عنوان یک اقدام ضروری تلقی شده و غالبا با استفاده از مدل های شناخته شده جایگاه فرهنگ سازمانی را مطالع می نمایند

شرکت صنایع کاغذ سازی کاوه در راستای برنامه ریزی استراتژیک شرکت، طرح شناخت و ارزیابی فرهنگ سازمانی شرکت را در دستور کار قرار داده است. برای این امر بنابه توصیه مشاور، از مدل دنیسون که یکی از مدل های مطرح و موجه فرهنگ سازمانی است- بهره برداری شده است. آنچه در این گزارش ملاحظه می شود نتیجه اجرای این طرح است.

در این گزارش ضمن معرفی چارچوب و مبانی مدل دنیسون نتایج داده های استخراج شده از 150 نسخه پرسشنامه جمع آوری شده، دسته بندی و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. لازم می داند از کلیه کسانی که در تنظیم این گزارش ما را یاری داده اند تشکر نمایم به ویژه مدیران محترم شرکت آقایان مهندس مویدی، حیدری و کاووسی ، مهندس پور حسین و سرکار خانم شاه نشین که برای اجرای این طرح از هیچ کمک و مساعدتی دریغ نورزیدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

امروزه بر همگان روشن است که توسعه صنعتی بدون وجود فرهنگ قوی غیر ممکن است. اثر فرهنگ در اقتصاد به حدی است که صاحبنظران عرصه مدیریت معتقدند دوره های مختلف اقتصادی : کشاورزی، صنعتی و فرا صنعتی حول فرهنگ های خاص شکل گرفته است.

در نظریات مدیریتی جدید فرض وجود نوعی رابطه میان عملکرد و فرهنگ به امری بدیهی تبدیل شده است. در حقیقت فرهنگ نقش سیستم عامل سازمان را برعهده داشته و کارمندان را در چگونه فکر کردن  وچگونه احساسی عمل کردن هدایت می نماید و در صورت همراستایی با استراتژی موفقیت سازمان را تضمین می کند.

سازمان ها تا زمانی که فرهنگ سازمانی و الزامات آنرا درنیابند به آسانی نخواهند توانست،موفقیت بدست آورند. فرهنگ سازمانی یعنی داشتن تعهد و جدیت برای انجام کار که مشخصه امروز دنیای صنعت است، نبود فرهنگ سازمانی اصل مشتری گرایی را در واحد های تولیدی، از بین می برد.

 

شرکت پتروشیمی بیستون به منظور درک میزان سازگاری فرهنگ سازمانی با استراتژی های شرکت پروژه فرهنگ سنجی با استفاده از مدل دنیسون را تعریف و اجرا نمود و در این راستا از همکاری کلیه پرسنل بهره برد. از این بابت از تمامی پرسنل شریف و زحمتکش و متولیان اجرای پروژه قدر دانی نموده، امید است با استعانت از خداوند کریم و با اجرای اقدامات اصلاحی لازم شاهد بهتر شدن نتایج پروژه در سال های آتی باشیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |

به نام خدای مهربان


دوستان عزیز

با توجه به اینکه مدتی است امکان درج مطالب جدید در نشریه فراهم نشده است، بنا دارم به حول و قوه الهی به تدریج گزارش های حاوی نتایج مطالعات انجام گرفته و طرح های مشاوره ای را برای استفاده کاربران عزیز در وبلاگ درج نمایم. امیدوارم مورد استفاده دوستان خوبم - به ویژه دانشجویان گرایش های مختلف رشته مدیریت- قرار بگیرد

نوشته شده توسط سید هاشم هدایتی  | لینک ثابت |